ملکه بانو

مادرها در قلب پسرانشان ملکه ای هستند که هیچ زنی در هیچ جای دنیا جای آنها را نخواهد گرفت.

۴۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شاهزاده» ثبت شده است

شاهزاده

شاهزاده از دیروز مریضه. 

شب یهو بیدار شد گفت: وااای سروییم. 

گفتم بخواب عزیزم. ۱۱ شبه تازه. با خیال راحت بخواب تب داری فردا نمی‌خواد بری مدرسه. 

میگه: پس‌فردا می‌خوام برما، کلاس کاردستی دارم!!

گفتم: حالا بخواب

حالا امروز رفتیم دکتر ۲ روز دیگه مرخصی داده.

میگه: نه من می‌خوام برم مدرسه. فردا کاردستی و ورزش داریم. چهارشنبه‌ام شنا داریم!!

یعنی این حجم از علاقه به درس و علم‌آموزی پسرم رو موندم چی کار کنم؟!!

۲ نظر
ملکه بانو

عکس نامه

این عکس نامه ایه که پست قبل در موردش صحبت کردم.

در واقع به کاردستیه کنارش برای من و پدرش نامه نوشته.

نوشته:

باباجونم خیلی دوست دارم.

مامان جونم خیلی دوست دارم.

عالی شد.

تقدیمی از محمدحسن به مادر و پدر


اون بالا سمت چپم شماره و اسم کلاسش رو نوشته با اسم خودش: سید محمدحسن ...


پ.ن:

برای دیدن عکس در سایز بزرگ تر روی عکس بزنید

۱ نظر
ملکه بانو

تجربیات یک مادر کلاس اولی

یکی از بزرگ ترین لذت ها در زندگی، لذت خواندن است. من هنوز لذتی را که از اولین خواندن اسم مغازه ها بردم، به یاد دارم. 

مادری کردن یک نوع زندگی دوباره است. این روزها این لذت را دوباره از نوع تجربه می‌کنم، البته با عمق و هیجانی به مراتب بیشتر.

برای تک تکتان چنین تجربه‌ای را آرزومندم.


یکی از حسرت‌های مادریتم لذت دریافت نامه از پسرم بود که به لطف خدا امروز اولین دریافت متنی پر از غلط غلوط مادریتم را تجربه کردم.


پ.ن:

مادر یک کلاس اولی بودن در ذهنم مملو از سختی، رنج و کلنجار بوده. اگر توصیفات مادران دیگر در ذهن شما هم چنین تصویر تاریکی درست کرده، باشد مه این پست چراغی باشد روشن در پس این تصویر تاریک.


۳ نظر
ملکه بانو

کلمه نویسی یک کلاس اولی نیمه چه باسواد

شاهزاده یه دفتر دارن به اسم تمرین آزاد، بعد می‌تونن ۷ خط توی هر صفحه اش بنویسن. هر کلمه یا جمله ای که خواستند. بعد دیدم نوشته: سبر (صبر)

نشستم نگاه کردم دیگه چیا نوشته، دیدم نوشته: امومان. میگم یعنی چی؟ میگه عموم که میگن عموم مردم. حالا این جمعشه.

ادادم. گفتم این چیه؟ میگه اعداد دیگه.

عصا رو هم اسا نوشته بود.

یعنی غش کرده بودم از خنده. فقط کلی قربون صدقه اش رفتم

۳ نظر
ملکه بانو

خواب ظهرگاهی

خانواده همسر تقریبا همه رفتن کربلا. بعد مادر آقای همسر تنها مونده ما اومدیم پیشش. القصه جمعه شب اومدیم شب خوابیدیم، بعد حدود ۲:۳۰ جمع کردم با شازده پسر رفتیم خونه که به شاهزاده برسیم. رسیدبم و من از خستگی دراز کشیدم، شازده پسرم اومد کنارم. دراز کشیدن همان و خوابیدن همان. حالا بچم اومده پشت در هر چی زنگ میزنه کسی باز نمی کنه. میاد بالا می کوبه به در بازم کسی باز نمی کنه. بنده خدا همسایمون می شنوه میاد میگه من صدای داداشتو شنیدم، کفشاشونم هیت. حالا زنگ میزنن همسرم ، اونم هر چی زنگ میزنه به تلفن خونه و موبایلم من جواب نمیدم. زنگ میزنه به مامانش میگه ملکه اونجاست؟ میگه نه یه ساعتی هست راه افتاده. بنده خدا نگران سریع راه میفته. حالا من یه دفعه از خواب می پرم می بینم ساعت ۴، شاهزاده نیست. گوشی بر میدارم زنگ بزنم می بینم همسرم چند دور زنگ زده، حدس می زنم شاهزاده رفته باشه خونه همسایه. بچم گریه کنون اومد خونه!

اصلا چنین چیزی سابقه نداشت. خلاصه که نیم ساعت خوابیدیم، یه ملت رو نگران کردیم!

۲ نظر
ملکه بانو

سلام کلاس اولی

دیروز رفتیم موهای شاهزاده رو کوتاه کردیم و امروز به همراه پدر راهی مدرسه اش کردیم. امیدوارم این علاقه و پشتکارش به درس و مدرسه مستدام باشه و هر چه را یاد می گیرد، در راه خدا و ولیش به کار گیرد.

۵ نظر
ملکه بانو

پسرک ۷ ساله عشق فوتبال

باورم نمیشه شاهزاده ام انقدررر بزرگ شده.

شاهزادمان به شددددددت عشق فوتباله، به شدت زیاااد.

یکی از معضلات ما اینه که یه وقت در زمان اخبار ورزشی یا زمان پخش فوتبال جایی نخوایم بریم.

هر روز ساعت های مدیدی رو باید به گزارش فوتبال خیالی ایشون گوش کنیم. )گاهی دیگه انقدر کلافه میشم که میگم بس کن(

از بنده هم انواع آزمون های فوتبالی رو میگیرن!!! مثلا اسم بازیگنا رو میگه من باید بگم چه تیمیه شمارش چنده. یا تیمای مورد علاقش شماره. میگه من باید بگم شماره کدوم بازیکنه.
خلاصه که وضعیتی داریم ما!

من کلی خوشجال بودم دعاهام گرفته آقای همسر فوتبالی نیست زیاد، حواسم نبوده برای پسرامم باید دعا کنم!


تازه با شازده پسرم کار میکنه: اسم بازیکنا رو میگه اون بچه کاملشون کنه!


۴ نظر
ملکه بانو

گزارشگر

ما تقریبا روزی چند بار گزارش فوتبال می شنویم، به گزارشگری شاهزاده!

قبلا اسم فوتبالیستای واقعی رو می گفت، چند روزه اسم خودش، پسرعمش و دوستای مدرسش رو میگه.

۲ نظر
ملکه بانو

شاهزاده

این روزها بیشتر و بیشتر حس میکنم شاهزاده چقدر زود بزرگ شده

۳ نظر
ملکه بانو

آغازی بر یک شروع

فردا شاهزادمان رسما اولین روز مدرسه اش (شما بخوانید پیش دبستانی) را شروع می کند.


تا قبل از این صبح ها برای رفتن آقای همسر با شازده پسر مسئله داشتیم، مانده ام از فردا وقتی پدر و همسر همزمان خانه را ترک می کنند، با این پسر چه کنم؟!!

۵ نظر
ملکه بانو

گوشی

شاهزاده رمز گوشیم رو عوض کرده و الان یادش نیست چیه و من موندم و یک گوشی قفل شده!


بعدا نوشت:

رفتم گوشی رو فلش کردم. همه اطلاعاتم پاک شد :(

۳ نظر
ملکه بانو

بازی با آرد

امروز شدیییییییییدا  از غرهای شاهزاده خسته شدم. این شد که کلی آرد ریختم توی لگن حمام تا بچه ها آرد بازی کنند و کمی دست از سر من بردارن. نتیجه این که حدود یک ساعت و نیم به آرد بازی، جمع کردن آردها، تمیز کردن حمام، آب بازی و در آخر حمام و لباس پوشیدن اختصاص داده شد. تجربه خوبی بود!

اگه بازی خوب مشابهی می شناسید ممنون میشم بگید.

۶ نظر
ملکه بانو

از لحاظ تاریخ قمری

دقیقا 6 سال پیش همین موقع خدا به ما لطف کرد و فرشته ای از نسل پیامبرش را به ما عطا کرد.


چه زود گذشت این 6 سال!

۹ نظر
ملکه بانو

پسرا

شاهزاده دیگه حاضر نیست زود بخوابه، یعنی درست تره که بگم حاضر نیست قبل از اومدن آقای پادشاه بخوابه. به خاطر همین تصمیم گرفتیم دیگه ثبت نامش نکنیم مهد.


شازده پسر افتاده رو دور پاره کردن از نوع نابودگرانه. فکر کنم اگه تا 2 هفته دیگه به این کار ادامه بده، کتابی برای شاهزادمون نمی مونه.

۱ نظر
ملکه بانو

تا اطلاع ثانوی کربلا در اربعین ممنوع

همه کسایی که با شاهزاده آشناییت دارن، متفق القول می گن با شاهزادت نمی تونی اربعین بری کربلا، به فکر یه وقت دیگه باش.

و من در حسرت قدم به قدم آمدن به حرمت خواهم ماند.
۴ نظر
ملکه بانو

بازی های جدید

شروع کردم به خوندن دوباره سفیر شادمانی تا بازیاشو با پسرا انجام بدم. احساس می کنم تازگی دارم براشون کم میذارم. نمی خوام بعدا حسرت این روزا رو بخورم.

شاهزاده چیزی تا شروع 7 سال دومش نمونده. باید فرصت ها رو غنیمت شمرد.


ممنون میشم اگه سایت، کانال یا پیج اینستایی می شناسید که بازی های خلاقانه و جالبی برای دو رده سنی پسرام (1 و 5 سال) یاد می ده، بهم معرفی کنید.

۲ نظر
ملکه بانو

لباس

شاهزاده هر بار که لباس عوض می کنه، یه سری لباس جدید می پوشه که اصلا ضمانتی برای هماهنگ بودن ندارن و لباسای قبلی میفتن یه گوشه. این میشه که بعد 2 روز کل لباسا انباشته میشه گوشه اتاق
۰ نظر
ملکه بانو

گریه هایی در نبود پدر

امشب یه ساعتی زجه مویه داشتیم برای نبود پدر. از هر روش جدید و تکراری که بلد بودم استفاده کردم برای خاتمه دادن به این گریه، آخرشم همون روش دیکتاتوری خودم  مفید واقع شد.


من که دلم گرمه بالاخره باباش میاد، این موقعا به مادرایی فکر می کنم که باید بچه هاشون رو برای هرگز نیامدن پدراشون آروم کنند.

۲ نظر
ملکه بانو

قایم با شک

وقتی بی حالی مریضی به کسالت یه عصر پاییزی اضافه شده، قایم موشک ایده خوبی برای مقداری نشاط و شادیه.

۰ نظر
ملکه بانو

بابای اون، بابای من

شاهزاده میخواست بره با پسر همسایه بازی کنه، گفتم: "نمیشه باباش خونه است."

میگه: "پس چرا بابای من نیست؟"

موندم چی بگم!!!

۱ نظر
ملکه بانو