ملکه بانو

مادرها در قلب پسرانشان ملکه ای هستند که هیچ زنی در هیچ جای دنیا جای آنها را نخواهد گرفت.

تاریخ

هر چقدر قدیم الایام از تاریخ بدم میومد، تازگی نه تنها دوستش می‌دارم بلکه از خوندنش لذت می‌برم.

متاسفانه نتونستم کتاب حیالت القلوب رو تموم کنم. امیدوارم وقتم کمی آزاد شه کاملش کنم.

این روزها شروع کردم به خوندن تاریخ اسلام: پیامبر صلی الله علیه و آله و اجدادشون، امیرالمومنین علیه السلام.

چقدر علاقه‌ام به حضرت ابوطالی و عبدالمطلب زیاد شده.

می‌دونستید سیادت از حضرت هاشم جد پیامبر آغاز شده؟ ایشون در قحطی که در مکه میاد تمام اموالشون رو خرج مردم می‌کنند و خدا در عوضش بهشون مقام سیادت میدن!

دارم دو تا کتاب در مورد حضرت ابوطالب هم می‌خونم.

کتاب «از کعبه تا بهشت» نوشته داوود صفرزاده رو حتما حتما بگیرید بخونید و به نوجوان‌ها و جوان‌های اطرافتون هدیه بدید. کتاب درمحوریت امیرالمومنین علیه السلام و در طی داستان‌های ۲-۳ صفحه‌ای با بیانی زیبا، روان و شیرین ماجراها رو تعریف می‌کنه. قیمتشم ۲۰۰۰ تومنه. تا چاپ جدیدش نیومده و گروه نشده بخرید.

۱ نظر
ملکه بانو

یکی از اولین‌ها

امشب برای اولین بار تنها نشستم پشت فرمون. قبلش شدید استرس دلشتم ولی بعد خدا رو شکر آروم بودم، با وجود گریه‌های بی‌پایان شازده‌پسر، بارونی بودن هوا و برف‌پاک‌کنی که با هر بار استفاده تا چندین ثانیه هیچی نمی‌دیدم.

تجربه خوبی بود، با این که وقتی رسیدم احساس کردم انرژیم به صفر رسیده!

۵ نظر
ملکه بانو

شاهزاده

شاهزاده از دیروز مریضه. 

شب یهو بیدار شد گفت: وااای سروییم. 

گفتم بخواب عزیزم. ۱۱ شبه تازه. با خیال راحت بخواب تب داری فردا نمی‌خواد بری مدرسه. 

میگه: پس‌فردا می‌خوام برما، کلاس کاردستی دارم!!

گفتم: حالا بخواب

حالا امروز رفتیم دکتر ۲ روز دیگه مرخصی داده.

میگه: نه من می‌خوام برم مدرسه. فردا کاردستی و ورزش داریم. چهارشنبه‌ام شنا داریم!!

یعنی این حجم از علاقه به درس و علم‌آموزی پسرم رو موندم چی کار کنم؟!!

۲ نظر
ملکه بانو

سوال آشپزی

آیا راهی هست که سوپ ته نگیره؟

۴ نظر
ملکه بانو

خودشناسی

چه کسی جز فرزند آدم می‌تونه انقدر واضح ایرادات و اشکالات آدم رو به انسان نشون بده؟!



۲ نظر
ملکه بانو

یه سوزن به خودت بزن، یه جوالدوز به دیگران

دیروز سر مسئله‌ای از این که آقای همسر این زحمت من رو ندید و یک مورد ضعف کار رو به روم اورد، ناراحت شدم. بعد شروع کردم به فکر کردن به کارهایی که می‌کنم و آقای همسر توجهی نمی‌کنه، بعد چند تا از کارهای ساده‌ای رو که هر روز انجام میدم و شده جزو کارهای روزمره اما کلی ارزش داره و حواسش نیست، برا خودم لیست کردم. اما یهو یه جرقه تو ذهنم زده شد که چقدر خودت حواست به کارهای روزمره و ساده‌ای که آقای همسر هر روز انجام میده هست؟!!!


۶ نظر
ملکه بانو

عکس نامه

این عکس نامه ایه که پست قبل در موردش صحبت کردم.

در واقع به کاردستیه کنارش برای من و پدرش نامه نوشته.

نوشته:

باباجونم خیلی دوست دارم.

مامان جونم خیلی دوست دارم.

عالی شد.

تقدیمی از محمدحسن به مادر و پدر


اون بالا سمت چپم شماره و اسم کلاسش رو نوشته با اسم خودش: سید محمدحسن ...


پ.ن:

برای دیدن عکس در سایز بزرگ تر روی عکس بزنید

۱ نظر
ملکه بانو

تجربیات یک مادر کلاس اولی

یکی از بزرگ ترین لذت ها در زندگی، لذت خواندن است. من هنوز لذتی را که از اولین خواندن اسم مغازه ها بردم، به یاد دارم. 

مادری کردن یک نوع زندگی دوباره است. این روزها این لذت را دوباره از نوع تجربه می‌کنم، البته با عمق و هیجانی به مراتب بیشتر.

برای تک تکتان چنین تجربه‌ای را آرزومندم.


یکی از حسرت‌های مادریتم لذت دریافت نامه از پسرم بود که به لطف خدا امروز اولین دریافت متنی پر از غلط غلوط مادریتم را تجربه کردم.


پ.ن:

مادر یک کلاس اولی بودن در ذهنم مملو از سختی، رنج و کلنجار بوده. اگر توصیفات مادران دیگر در ذهن شما هم چنین تصویر تاریکی درست کرده، باشد مه این پست چراغی باشد روشن در پس این تصویر تاریک.


۳ نظر
ملکه بانو

کلمه نویسی یک کلاس اولی نیمه چه باسواد

شاهزاده یه دفتر دارن به اسم تمرین آزاد، بعد می‌تونن ۷ خط توی هر صفحه اش بنویسن. هر کلمه یا جمله ای که خواستند. بعد دیدم نوشته: سبر (صبر)

نشستم نگاه کردم دیگه چیا نوشته، دیدم نوشته: امومان. میگم یعنی چی؟ میگه عموم که میگن عموم مردم. حالا این جمعشه.

ادادم. گفتم این چیه؟ میگه اعداد دیگه.

عصا رو هم اسا نوشته بود.

یعنی غش کرده بودم از خنده. فقط کلی قربون صدقه اش رفتم

۳ نظر
ملکه بانو

ماجراهای ملکه و ترشی

هفته های در هم برهمی داشتم، هم از لحاظ روحی هم جسمی هم کاری. حالا این وسط ۳ کیلو سیر خریدم برای سیرترشی. صبح برای نماز که بیدار شدم نخوابیدم و نشستم پای حبه کردن سیرها، دعا کردم شازده پسر بخوابه که خدا رو شکر تا نصف بیشترش خوابید. بعد هر چه شیشه از هر کجا داشتم خالی و جمع کردم و پر کردم از سیر ها و سرکه. 

بعد مواد ترشی خریدم برای ترشی و الان شیشه منتظرم سبزی ترشی خشک شود تا مخلوطم کامل شود. عجیب دلم می خواست لیته هم درست کنم ولی دیگر توانش را در خود ندیدم. تازه شیشه کم دارم و تصمیم گرفتم در همون ظرفای پلاستیکی بریزمشون.

اضافه کلم ها رو هم شور کردم.

چقدر دلم می خواست یه ترشی لبو هم درست کنم، اما از پارسال هنوز داریم. شاید هفته آینده به سرم زد و کمی درست کردم. با این که لبو دوست ندارم اما رنگ قرمزش حسابی سرحالم می کند. عجیب به سفره هم زیبایی می دهد.

فردا کلاس دارم با کلی تکلیف که هیچ کدوم رو انجام ندادم. کلی ظرف کثیف تولید کردم که نشستم. تازه خوابمم میاد. فردا هم ان شاء الله عازم مشهدیم، چمدان را هم کامل نبستم. (نایب الزیاره خواهم بود ان شاء الله)


۳ نظر
ملکه بانو